يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
193
سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )
خوابيديم . نصف شب هوا خيلى سرد شد تا صبح گرم نشدم . صبح در ساعت يك و نيم برخاسته نماز خواند [ م ] . چهارشنبه 26 رمضان امروز چهارشنبه بيست و ششم بايد برويم شاه عبد العظيم . كربلائى باقر را فرستاديم جهت منزل . خود ما هم ساعت سه و نيم سوار شديم . دو فرسخى آمده بوديم كه باقر آمد گفت رفتم ناظر سركار وزير نظام آمده در شاه عبد العظيم از باغهاى حاجى ملك كه عمارت دارد منزل معلوم كرده است . آمديم تا رسيديم به كوه بىبى شهربانو . گفتم برويم هم زيارت كنيم و هم ناهار بخوريم . كالسكهء ما خيلى راه رفت . بعد به زحمت مىرفت . آخر بيرون شده سوار اسب شديم . هوا هم آفتاب خوبى بود . با اسب هم قدرى رفتيم . باز پياده شده سربالا رفتيم تا رسيديم . در باز بود ، داخل دالان كوچكى شديم . دو حياط دارد يكى مردانه يكى زنانه . مردانه دو اتاق بزرگ و روبرو دارد . زنانه جور ، سه قسمتى است . وسط ايوان است . اين طرف جاى كليهء حرم است . آن طرف خانهء بزرگ و خوب سفيدكارى است . بالايش بالاخانه دارد . عقب ايوان باز خانه است . همه ملزومات را دارد . ديوارها خيلى بلند [ ست ] همه را با سنگ ساخته سفيد كردهاند . حرم خيلى كوچك است . دو ذرع و نيم طول دارد و سه ذرع عرض . صندوق كوچك و منبّت است . اسباب هم به قدر امكان دارد . يك عدد پردهء مليلهدوزى كار اسلامبول خيلى اعلى [ دارد ] ، زمينهء ماهوت مشكى [ است ] ، حاشيه را « يا حسين مظلوم » نوشته دوختهاند . وقف نموده حاجيه نواب عاليه معقودهء حاجى مشكوة السلطنه . بارى ناهارى خورديم . آقا محمد با ناظر آمد . سركار پروين الدوله پاكتى نوشته بود . وزير نظام هم پاكتى به حاجى خان نوشته بود كه امشب بيائيد شهر شما را ببينيم . صبح برويد . خلاصه بعد از ناهار باز رفتم حرم . همهء ياران و دوستان را ياد نموده دعا كردم . انشاء الله به اجابت مقرون است . چهار ساعت به غروب مانده از آنجا بيرون شديم . چون سرازيرى است سواره خيلى اذيت كرد تا به كالسكه رسيدم . بس كه اسب تكان داد همهء استخوانهام